تبلیغات اینترنتیclose
در گير تو بودم که نمازم به قضا رفت( محمد سلمانی )
پیچک ( محمد سلمانی )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


در گير تو بودم که نمازم به قضا رفت
درمن غزلي درد کشيدوسر زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتي که تويي عقربه ي قبله نما رفت

در بين غزل نام تو را داد زدم داد
آنگونه که تا آن سر اين کوچه صدا رفت

بيرون زدم از خانه يکي پشت سرم گفت
اين وقت شب اين شاعر ديوانه کجا رفت؟

من بودم وزاهد به دوراهي که رسيديم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبي راهي, زلفت شدم اما
من گم شدم وشانه پي, کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند
ناخوانده چرا آمدوناخوانده چرا رفت؟

مي خواست بکوشد به فراموشي ات اين شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت

 

 

*
دفتر"در به در درپي نيافتنت

"انتشارات فصل پنجم

 محمد سلماني

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار محمد سلمانی -3, | بازديد : 271